دانشجوى پزشکى در تشرف‌گاه مرگ؛ دژ تسخیرناپذیر علم طب

دکتر عبدالرضا ناصرمقدسی - متخصص مغز و اعصاب

0
290
مرگ

مثبت زندگی: تاکنون مطالعه‌اى ندیده‌ام که در مورد اولین برخورد دانشجویان پزشکى با مرگ یک بیمار باشد، اما این اتفاقى است که خواه‌ناخواه براى هر دانشجوى پزشکى مى‌افتد و جزو تفکیک‌ناپذیر این رشته است. در همان ماه‌ها و شاید روزهاى اول ورود دانشجویان به بخش، مریض بدحالى در گوشه‌اى از بیمارستان جان مى‌سپارد و دانشجویى نیز شاهد این جانسپارى خواهد بود. مرگ چنان بى‌سوال و بى‌محابا مى‌آید که مجال هرگونه اندیشه‌اى را از انسان مى‌گیرد. کسى نمى‌داند چرا مرگ مى‌آید، چرا آن انسانى که تا لحظه‌اى پیش زنده بود حالا از جهان منفک شده است. ناگهان، مونیتور خط ایستى را نشان مى‌دهد و همه‌چیز به پایان خود مى‌رسد. اینجا خط پایان پزشکى است؛ جایى که دست‌ها ناتوان مى‌شوند و چون علم پزشکى این خط ایست را به شکل دژى تسخیرناپذیر مى‌بیند از آن نیز تاثیرى نمى‌پذیرد.

حقیقت مرگ هیچ‌گاه درمان‌هاى ما را تحت‌الشعاع قرار نمى‌دهد. انگار مرگ عامل انفصال انسان از انسان است زیرا هیچ‌کس نمى‌تواند ادعا کند این جنازه که تا لحظاتى پیش زنده بوده حالا با مرگ، انسانیت خود را از دست داده است. حتى مومیایى‌هاى پنج‌هزار ساله نیز انسان ‌هستند. این است که مى‌گویم مرگ به شکل غریبى انسان را از خودش جدا کرده است.

در دانشگاه چیزی درمورد مرگ به ما نمی‌آموزند. ما یاد می‌گیریم که از مرگ جلوگیری کنیم، ولی وقتی بیماری مرد، دیگر همه‌چیز به پایان رسیده است؛ اما گاه اتفاقاتی می‌افتد که خارج از تمام آموزه‌های ماست؛ اتفاقاتی که شاید بسیاری از پزشکان تجربه‌ای در مورد آن داشته باشند، ولی معمولا با سکوت از کنار آن می‌گذرند و آن را جزو خاطراتشان می‌گذارند؛ خاطراتی که حق ندارد زندگی آنها را تحت‌الشعاع قرار دهد.

من نیز چنین خاطراتی دارم؛ خاطراتی که برای من سوال‌های زیادی به‌وجود آورد و جالب آنکه وقایعی که ذکر خواهم کرد پشت‌سر هم اتفاق افتادند. کشیک اتفاقات بیمارستان شهید فقیهی (سعدی) شیراز بودم. شب بود که پیرمردی را با خونریزی معده آوردند. کارهایش را انجام دادیم. نمی‌گویم شرایط بیمار خوب بود، ولی آنقدرها هم بد نبود یا حداقل آنقدر بد نبود که به این زودی بمیرد. بیمار روی تختی خوابیده بود و درمان‌هایش را دریافت می‌کرد. ما هم سراغ مریض‌های دیگر رفته بودیم که یک لحظه متوجه شدم آن پیرمرد شهادتین می‌گوید و درست وقتی که شهادتین تمام شد، ایست قلبی کرد و هر کاری که انجام دادیم بازنگشت. او بسیار راحت مرد، همانند همان درویشی که به عطار نشان داد که مردن چقدر آسان است.

آن شب بسیار منقلب شدم. چند روزی گذشت و باز من کشیک بودم. ساعت یک شب بود که خانم مسنی را به اورژانس آوردند. سکته وسیع قلبی کرده بود. دم‌دمای صبح بود که فوت کرد. یادم هست در ایستگاه پرستاری نشسته بودم و داشتم گواهی فوتش را می‌نوشتم. دخترش آمد و تشکر کرد. تسلیت گفتم و معذرت‌خواهی کردم که هیچ کاری از دستمان برنیامد. گفت می‌دانستیم که فوت می‌کند. دیشب همه ما را جمع کرد و از ما خداحافظی کرد. گفت من فردا می‌میرم. دخترش خیلی راحت این حرف‌ها را می‌زد؛ درحالی‌که من گیج و مبهوت به او خیره شده بودم. گواهی فوت را از من گرفت و رفت.

بعد از این دو واقعه بسیار درمورد این اتفاقات جست‌وجو کردم و همان وقت بود که با کتاب «زندگی پس از زندگی» آشنا شدم. آثار «ریموند مودی» که خود یک پزشک و روانشناس بود بسیار مرا تحت‌ تاثیر قرار داد. او تحقیق مشهوری درمورد تجارب بیمارانی انجام داد که دچار ایست قلبی شده بودند؛ تجاربی که اکنون با عنوان تجارب نزدیک به مرگ شهرت دارند. آنها از تونل نور گفتند و از مراحلی که طی کرده بودند. بعضی عنوان می‌کردند که حین احیا از بدنشان جدا شده‌اند و از بالا ناظر تلاش‌های پزشکان و پرستاران برای بهبودشان بوده‌اند.

این یافته‌ها بسیار مورد بحث و مناقشه قرار گرفت. من فقط یک بار شاهد چنین تجربه‌ای بودم. بیماری در سی‌سی‌یو دچار ایست قلبی شده بود و مورد احیاى قلبى‌ریوى قرار گرفت. او پس از احیا موفقیت‌آمیز زمانی که به هوش آمد تمام ماجرا را تعریف کرد، اینکه چه کسانى بر بالینش بودند و براى بازگشت او چه کارهایى انجام دادند و این در حالى بود که او در تمام طول مدت احیا بیهوش بود. انگار از بدنش خارج شده بود و از بالا به حوادث مى‌نگریست.

اینها موارد غیرقابل توضیحى است که من در طول مدت دانشجویى و طبابت با آن برخورد داشته‌ام. پزشکى نه مى‌تواند و نه مى‌خواهد وارد چنین حوزه‌اى شود؛ اما چنین حوزه‌اى وجود دارد و پزشک به‌عنوان کسى که به‌طور مستقیم با مقوله مرگ در ارتباط است با این موارد روبه‌رو مى‌شود زیرا واقعیت هیچ‌گاه براساس تئوری‌هاى ما عمل نمى‌کند. پزشک وقتى به طبابت مى‌پردازد از کنترل علم پزشکى خارج مى‌شود زیرا چه بخواهد و چه نخواهد واقعیت به عجیب‌ترین شکل ممکن خود را به رخ مى‌کشاند زیرا پزشک وارد حوزه‌هاى ممنوعى چون مرگ شده است.


پاسخ دادن

دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را وارد کنید

یازده − پنج =